کد خبر: 50850
تاریخ انتشار: اردیبهشت 4, 1405گروه : شهرسازی
ایران موفق شد تصویر کلیشهای «شکستناپذیری آمریکا» را درهم بشکند
خبرگزاری مهر، گروه بینالملل: کشوری که دارای تمدن ریشهدار در دیپلماسی، ملیگرایی و اخلاق است، هرگز زیر فشار و تهدید وارد مذاکره نمیشود. ایران میگوید «شرطی ندارم، بلکه حقوقی دارم» و در برابر طرفی قرار گرفته که میخواهد خواستههای خود را تحمیل کند و حقوق ایران را نادیده بگیرد. همچنین به نظر میرسد دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا در وضعیت دشواری قرار دارد و تلاش میکند از طریق فشار، شروط و تحمیل خواستهها در مذاکرات، از این جنگ خارج شود. در همین راستا، خبرنگار مهر با «رسول حسین ابو السبح» نویسنده و پژوهشگر لبنانی در حوزه اندیشه اسلامی و سیاسی گفتوگویی انجام داده است که متن آن در ادامه میآید: آمریکا چگونه از ایران درخواست مذاکره میکند در حالی که همزمان از زبان تهدید و ارعاب استفاده میکند؟ در واقع بر کسی پوشیده نیست که ایالات متحده همواره در سیاست خارجی خود از ادبیات تهدید و ارعاب استفاده کرده و این رویکرد بر پایه سابقهای طولانی از اعمال نفوذ از طریق فشارهای سیاسی و نظامی شکل گرفته است. اما آنچه تصمیمگیران آمریکایی پیشبینی نکرده بودند، مواجهه با الگویی متفاوت به نام جمهوری اسلامی ایران بود؛ کشوری که بر مبانی عمیق اعتقادی و فکری تکیه دارد و عقبنشینی یا سازش در چارچوب اصول آن جایگاهی ندارد. از زمان امام خمینی (ره) که بر اصل ایستادگی تأکید داشت تا دوره رهبر شهید آیتالله خامنهای که مفاهیمی مانند صبر، ایمان و اعتماد را در جامعه تقویت کرد، مسیر مشخصی شکل گرفته که عنوان آن «پایداری و عدم تسلیم» است. بنابراین، ابزارهای سنتی فشار، دیگر کارایی سابق را ندارند و حتی میتوان گفت تصویر هژمونی آمریکا در سطح جهانی در حال تضعیف است؛ موضوعی که نشان میدهد زبان تهدید دیگر برای تحقق اهداف سیاسی کافی نیست. آمریکا میخواهد از طریق مذاکره به چیزی برسد که در جنگ به آن نرسیده است؟ آنچه ایران در سالهای اخیر به دست آورده، نوعی تغییر مهم در موازنه قدرت است، بهویژه در سطح معنوی و راهبردی. ایران توانسته تصور «شکستناپذیری آمریکا» را در ذهن جهانیان بشکند و این خود یک دستاورد مهم محسوب میشود. از سوی دیگر، ایران اکنون به بازیگری فعال تبدیل شده که میتواند مسیر تحولات سیاسی و حتی زمانبندی مذاکرات را تعیین کند؛ یعنی از موقعیت واکنشپذیر به موقعیت تأثیرگذار رسیده است. در مورد انگیزههای آمریکا برای بازگشت به مذاکره، میتوان گفت این اقدام تلاشی برای مدیریت چالشهایی است که با آن مواجه شده، چه در حوزه نظامی و چه اقتصادی. فشارهای داخلی و افزایش انتقادها از سیاست خارجی آمریکا نیز این کشور را به سمت استفاده از ابزارهای جایگزین، مانند مذاکره، سوق داده است تا به اهدافی برسد که از طریق تقابل مستقیم به دست نیاورده است. در مورد برگزاری دور دوم مذاکرات، تحلیلهای مختلفی مطرح است. به نظر شما آیا این مذاکرات انجام خواهد شد و چه ابعادی دارد؟ در خصوص آینده مذاکرات، چه ادامه یابد و چه متوقف شود، به نظر نمیرسد تغییری اساسی در اصول ثابت موضع ایران ایجاد کند؛ چراکه این اصول بر یک نگاه راهبردی بلندمدت استوار است و تحت تأثیر تحولات مقطعی قرار نمیگیرد. احتمالاً آمریکا همچنان به سیاست وقتکشی و تعلل ادامه خواهد داد، اما این روش دیگر مانند گذشته کارآمد نیست و تا حد زیادی برای طرف مقابل آشکار شده است. در مقابل، تیم مذاکرهکننده ایران با رویکردی حسابشده عمل میکند؛ رویکردی که حفظ دستاوردها را در نظر دارد و از ارائه امتیازاتی که به اصول اساسی لطمه بزند، پرهیز میکند. در پایان، اصل پایداری همچنان بهعنوان یک ارزش ریشهدار مطرح است که هم در آموزههای دینی و هم در تجربههای تاریخی مورد تأکید قرار گرفته است.
دیدگاهتان را بنویسید